خفتن تا کی؟

ماه‌ها است که سرمقاله‌ای ننوشته‌ام. راستش بحث دل و دماغ است. خودنویس مدت‌ها است با وجود همه موفقیت‌ها در جذب شهروندان و حمایت از گروه‌های بی‌صدا، به خاطر عدم همراهی با کسانی که پیچ حقوق‌بشری و تحقیقی مطالب‌شان را متناسب با ساختمان بزرگ خیابان تقاطع خیابان‌های ۲۲ و سی واشینگتن پایین آورده‌اند، از دریافت هر گونه کمک و حمایتی محروم مانده است. خودنویس، توافق هسته‌ای را برتر از حقوق بشر ایرانیان ندیده و هرگز نگفته که با توافق هسته‌ای، وضع حقوق بشر بهتر خواهد شد، چون می‌دانست با این حاکمان در ایران، وضع تغییر نخواهد کرد، و نکرد. خودنویس به لابی و «اتاق پژواک» نزدیک نشد...نیک دانسته‌ایم که برای جماعتی حامی ظریف و روحانی، خودنویس و امثال خودنویس، جز سردرد چیزی به‌بار نخواهد آورد و می‌دانیم علت زیراب‌زنی‌ها چه بوده است.

بیش از ۹ ماه است که روی مساله خشک‌سالی و بحران آب متمرکز شده‌ام، و البته آین کار را فراتر از وظیفه‌ می‌دانم و می‌بینم. آینده ایران‌زمین با سستی و کاهلی بیشتر ساکنانش جز نابودی نیست و همهما در قبال این آب و خاک، وظیفه‌ای داریم.

ایران‌زمین، فرسوده شده و اگر نجاتش ندهیم، جایی برای زیست آیندگان نخواهد بود. فکر نکنیم همه کارها را باید دولت انجام دهد. دولتی که دلش به حال هم‌وطنان  غیر شیعه سیستان و بلوچستان و خوزستان و کردستان و کرمانشاه نسوخته، دولتی که حق انتخاب شهروندان را به بازی می‌گیرد و تنها انتخابی که برایش مهم است، رای به دختر صفدر حسینی و امثال او است چه مرجعی می‌تواند باشد؟

چند روز پیش، یکی از نهادهایی که بسیار دوستش دارم و برایم عزیز است، ۲۵ ساله شد. یاران موسسه خیریه حمایت از کودکان سرطانی «محک» اگر فقط منتظر کمک‌ها و حمایت‌های دولت بودند، تا امروز بسیاری از کودکان مبتلا به سرطان سر سلامت بر بالین نگذاشته بودند. بسیاری از نهادها و مردم ما باید از محک بیاموزند که چگونه گروهی از بانوان ظاهراً مرفه، به داد کودکان مبتلا به سرطان و خانواده‌های‌شان از هر قشر و طبقه‌ای شتافتند.

برای نجات آب و خاک ایران‌زمین و سلامت کودکان نسل‌های بعد، باید توان‌مان را محک بزنیم. سرزمین‌مان دچار سرطان شده...آیا نباید به دادش برسیم؟

۴.۷۱