«مراجع مقدس»، سپر دفاعی ما در برابر «خطر» بلوغ!

تا زمانی که نوجوان هستیم و در خانه پدری، می‌خواهیم آزاد باشیم تا هر کاری که بخواهیم انجام دهیم - با مسوولیت پدر و مادر گرامی‌مان البته. هر چقدر به زمان ترک خانه و آزاد بودن - با مسوولیت خودمان - که می‌رسد هراس سایه خود را بر دل ما گسترده‌تر می‌کند. نتیجه اینکه ما هرگز به معنای واقعی خانه پدری را ترک نمی‌کنیم. اگر آدم با هوشی باشیم احتمالا این را احساس خواهیم کرد و حتی ممکن است فراتر رفته و به این نتیجه برسیم که پدر و مادرمان نیز هرگز خانه پدری خود را ترک نکرده بودند. این را اگر به شکل انتزاعی گسترش بدهیم به اینجا می‌رسم که ما در واقع همچنان غارنشین هستیم!

 

در جوامع آزاد بزرگترین دغدغه پدران و مادران این است که آیا همه آنچه که امکان خروج واقعی فرزندشان از خانه پدری را امکان پذیر می‌کند انجام داده‌اند؟ باید مطمئن شوند که فرزند خود را آنقدر آماده کرده‌اند که در دنیای خارج اشتباهات ویژه خودش را مرتکب شود و نه اشتباهات آنان را. به او می‌آموزند که اشتباه که از آن او بود، پذیرش مسوولیت عواقب آن اشتباه نیز به عهده خود او خواهد بود. این آموزه‌ها ست که درخت دمکراسی را در یک جامعه آزاد آبیاری می‌کند.

 

اما ما چه می کنیم؟ تقریبا در هر موردی یک «مرجع» داریم تا مسوولیت هر اشتباه احتمالی را به گردن او بیاندازیم. درجه «تقدس» قائل شدن برای آن «مراجع» نیز یک نوع مکانیزم دفاعی است که ما، شاید به طور نا خود آگاه، به آن متوسل می‌شویم تا به دنیا چنین الغاء کنیم که رجوع به آن «مراجع» نه از سر فقر فرهنگی‌مان که به دلیل «پیچیدگی» بیش از حد موضوع مراجعه است. به این ترتیب در را به روی هر استیضاح احتمالی می‌بندیم غافل از اینکه با بستن هر دری زندان انفرادی خودمان است را که تکمیل می‌کنیم. در نهایت ما جامعه‌ای به وجود می‌آوریم که به زندانی می‌ماند تشکیل شده از سلول‌های انفرادی و در آن هر زندانی زندانبان دیگران نیز است. 

 

این است که من با این پرسش روبرو هستم که آیا ما اساسا حق شکایت کردن از تحجر و استبداد حاکم بر کشورمان را داریم در حالی که این گونه در برابر بلوغ فکری خودمان، که یک نتیجه آن به دور انداختن «مراجع مقدس» است، مقاومت می‌کنیم؟

۴