آئین‌نامه یا امتحان شهر؟

شاید به جرات بتوان گفت که هیچ کشوری را نمی‌توان یافت که آئین نامه ی راهنمایی و رانندگی (و ایضا قانون اساسی) نداشته باشد. این آئین نامه ها، بخشی از قواعد رانندگی هستند که هر فرد پیش از رانندگی آن را می‌آموزد. تابلوهای رانندگی، میزان سرعت در خیابان و بزرگراه و کوچه ها، فهمیدن حق تقدم در سر چهارراه‌ها و بسیاری مطالب دیگر. البته آئین نامه ی راهنمایی و رانندگی برای تشویق‌ها و جزئیات تنبیه‌ها در حین رانندگی، بخش خاصی ندارد. به عبارت دیگر، آئین نامه، یک سری «بایدها و نبایدها»ست و نه چیزی فراتر از آن. بسیاری از مردم به ویژه در قدیم، به دلیل کم سوادی و یا بی حوصلگی، توانایی خواندن آئین نامه را نداشتند در صورتی که ماهرانه (البته بستگی دارد چه تعریفی از ماهرانه داشته باشیم) رانندگی می‌کردند و یا برعکس، بسیاری که درس خود را خوانده بودند، در امتحان شهر مردود می‌شدند چراکه مهارت لازم برای رانندگی نداشتند. در دسته ی اول اتفاقا تعداد کسانی که گواهینامه را فقط برای جریمه نشدن لازم داشتند، بسیار بود.

 

 

بیائیم فرض کنیم که بیش از ۹۰ درصد کسانی که در ایران رانندگی می‌کنند، گواهینامه دارند و البته همگی هم آئین نامه را خوانده و امتحان داده‌اند (پس یعنی حداقل یک بار آن را خوانده‌اند) و هم امتحان شهر را پذیرفته شده‌اند. بنابراین، قسمت اعظمی از رانندگان ایرانی می‌دانند که تابلوی یک طرفه، ورود ممنوع، پارک ممنوع و حداکثر سرعت، چیست و چه مفهومی دارد. حتی کسانی که گواهینامه نیز ندارند و یا بچه‌های کوچک نیز مفهوم چراغ قرمز و سبز را می‌دانند. پس چرا وضعیت ترافیک شهرهای ایران و رانندگی هموطنان این است که می‌بینیم و می‌دانیم؟ چه عاملی باعث می‌شود که راننده‌ای که وارد یک کوچه با تابلوی ورود ممنوع شده است، به خودروی دیگری که از روبرو می‌آید و احتمالا خود را محق می‌داند که ابتدا عبور کند، فحاشی کند؟ آیا باید برای هر راننده یک پلیس گذاشت؟

 

آئین نامه، مانند قانون اساسی، منشور، قسم نامه، اتحادنامه و یا هرچیز دیگری که می‌نامید است. تمام مواد و تبصره‌های حتی همین قانون اساسی پرایراد ایران، بد نیست. چه کسی با تحصیل رایگان مشکل دارد؟ اینکه حق هر ایرانی مسکن است، چه جای بحث دارد؟ و بسیاری دیگر. اما آیا اینها رعایت می‌شوند و در «امتحان شهر» نیز، افسر نمره ی قبولی می‌دهد؟ تمامی پزشکان یا قضات و برخی متخصصان دیگر، سوگندی که یاد کرده‌اند را مو به مو اجرا می‌کنند؟ هیچ مهندسی از کار خود نمی‌زند؟ چه تضمینی برای اجرایی شدن این سوگندنامه، آئین نامه رانندگی و هزاران متن قانونی دیگر وجود دارد؟

 

اینها را مقدمه کردم تا بنویسم چند وقتی است که فضای سیاسی، به چند منشور آغشته شده است. یکی از مهمترین خصوصیات منشورهای فعلی، الکترونیکی شدن آن است و البته نیازی به توضیح نیست که پدیده‌های «آنلاین» ایرانی چگونه «لایک» و «دیس لایک» می‌شوند. البته بسیار علاقمندم که میانگین سنی امضا کنندگان هر یک از این منشورها را هم می‌دانستم. در بسیاری جهات متن ها، یکی هستند و یا یک مضمون دارند با جملات متفاوت و بسته به تیمی که آن را جمع کرده است، نقاط قوت و ضعف خود را دارند. اما واقعا ضمانت اجرایی این منشورها چیست؟ این منشورها بعد از بیرون آمدن از دل اینترنت، چگونه بر روی زمین اجرا می‌شوند؟ آیا تمام کسانی که آن را امضا کرده‌اند، به آن پایبند باقی می‌مانند؟ آیا برخی این منشورها را مشروط امضا کرده‌اند؟ تمام کسانی که آنها را امضا کرده‌اند، واقعا معنای تمام واژه‌ها و عواقب آن را درک کرده‌اند و یا به صرف اینکه نام «آن آقا» و «این خانم» در آن ذکر شده، موافقت خود را بر آن اعلام کرده‌اند؟ این منشورها و اتحادنامه ها، در خصوص کسانی که آن را قبول ندارند و یا آن را مناسب نمی‌دانند، چه بند و ماده ای دارد و ارزش آنها را کجا و به چه میزانی می‌دانند؟ هنگام عملی شدن آنها، مقادیر تشویق و جرایم چگونه محاسبه می‌شود؟ اجراکنندگان آن منشورها، به فرض روز بعد از پیروزی، چگونه کنترل می‌شوند تا از رسیدن به اهداف اولیه آن منشورها، اطمینان حاصل شود؟ امیدوارم که نویسندگان و پدیدآورندگان این منشورها، با توجه به تعداد امضاهای جمع شده، بتوانند تصویر روشنی از این نحوه ی راهبری سیاسی – اجتماعی مردم پیدا کنند. 

 

نمی دانم چرا در آخرین بخش نوشتن این یادداشت ناخودآگاه، به یاد شعارهای نوشته شده بر روی دیوار و تغییر مواضع نویسندگان آن شعارها در شاهکار «قلعه ی حیوانات» افتادم. امیدوارم که چنین نشود.

 

 

۴.۵۷