سید محمدرضامدحی؛ سرلشکرسپاه پنج هزار نفری و آقای نوری‌زاده...

اینک باید از آقای نوری‌زاده پرسید که این جریان نفوذی تا کجا می‌تواند در میان اپوزوسیون پیش رفته باشد وچه تضمینی وجود دارد که فردا، آقایان امیر ارجمند و یا واحدی و مزروعی در صدا و سیمای جمهوری اسلامی آفتابی نشوند؟

 

بر «مدحی‌»ها سرزنشی وارد نیست که آنها بر اساس ماموریت جمهوری اسلامی فقط انجام وظیفه می‌کنند اما سوالات  بسیاری در خصوص مداحان «مدحی‌»ها وجود دارد.

دو سال است فریاد می‌زنیم مینوسیم که ای مردم! این جماعت وابسته به نظام  که با چپاول سرمایه‌های مردم ایران در خارج کشور آشیانه گزیده و مدام به نام مردم ایران در رسانه‌ها و توسط به اصطلاح مفسرین خبری و سیاسی تبلیغ شده و جنبش سبز را ملک مشاء امام راحل خویش می‌دانند به هیچ عنوان قابل اعتماد نیستند و نباید به زنده و مرده این عناصر اعتماد کرد. هر چه ما بیشتر نوشتیم بیشتر متهم به تفرقه گشتیم. کار بدانجا رسید که هویت این افراد معلوم‌الحال مجهول‌الهویه در رسانه‌ها تایید گردیده و به شکلی سنگ‌ها را بستند و سگ‌ها را رها کردند.

آنها که نوشته‌های اینجانب را دنبال می‌کنند میدانند که من کسی نیستم که به کسی نان قرض دهم و با کسی تعارف داشته باشم بنابر این صریح و  بی‌پرده از معرف اصلی ایشان یعنی آقای نوری‌زاده می‌پرسم: آقای نوریزاده چه پاسخی در برابر این رسوایی دارید؟

لطفآ نگویید که اشتباه کردم و نگویید که نمی‌دانستم که همواره ادعا نموده‌اید که ارتباط نزدیکی با بدنه سپاه و اطلاعات و نیرو های نظامی رژیم دارید (دقیقه ۴ به بعد را بشنوید) و انسان‌های با شرفی  که در بدنه نظام هستند و از نظام بریده‌اند با شما در ارتباطند. حتی در مصاحبه‌ای که آنرا از سایت خودتان در بالا  لینک کرده‌ام فرموده‌اید که «محقق» نامی که به شما اطلاعات می‌رسانده همان سردار مدحی می‌باشد و شما در همانجا اذعان کرده‌اید که با ۴ ویا ۵ هزار افراد سپاهی دیگر در ارتباط هستید؟!

آقای نوری‌زاده همه پنج هزارنفر پاسداری که با آنها در ارتباط هستید  همه آنها  مانند مدحی هستند؟

آیا به قول خودتان بعد از «چهل سال کار روزنامه‌نگاری» کماکان خود را غیر قابل اشتباه می‌دانید؟ آقای نوری‌زاده! در مورد ادعای  بزرگ‌تان پیرامون ارتباط‌تان با ۵ هزار نفر در سپاه پاسداران چه سندی دارید؟

آقای مدحی همان‌جا در آن مصاحبه می‌فرمایند که حزب‌اللهی هستند و خواهند بود. بر چه اساسی شما یک حزب‌اللهی را که همچنان خود را  حزب‌اللهی می‌خواند، این چنین تبلیغ کرده و تحویل رسانه‌ها داده‌اید؟ آیا نمی‌شود نتیجه گرفت که شما از اعتبار شغل روزنامه‌نگاری، استفاده ابزاری کرده‌اید؟

ارتباط شما با یک سپاهی معامله گر الماس و معرفی وی به عنوان یک اپوزوسیون، چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟

آقای نوری‌زاده! سرلشکر سپاه پنج هزار نفره مورد ادعایتان در سپاه پاسداران، اکنون دراردوگاه  دشمن به سر می‌برد و ما نسبت به اصالت ادعای‌تان و وجود چنین «لشکر اطلاعآتی» شما دچار شک و تردید جدی هستیم که این شک و تردید می‌تواند در مورد خود شما نیز مطرح گردد.

 ارتباط شما با جنبش «جمع یاران» و نقش این الماس فریب در آن جنبش چیست؟ چه کسی این فرد را با کسانی مرتبط کرده است تا از جانب مردم ایران، دولت در تبعید تشکیل دهد؟

 سوالات دیگری دراین مورد و نیز موارد دیگری همچون  «کمپین سفارت سبز» و آقای جهانشاهی وجود دارد که باید به آنها پاسخ گفت. ارتباط آقای جهانشاهی و آقای حیدری کنسول بریده رژیم در نروژ  قابل انکار نیست و این‌که چگونه دخالت مدحی و جهانشاهی در امور کمپین سفارت سبزمورد  اعتراض آقایان ابوالفضل اسلامی.درویش رنجبر,حسین علیزاده و فرزاد فرهنگیان  قرار گرفت و با حمایت  آقای محمد رضا حیدری از مدحی و جهانشاهی منجر به جدایی آن چهار نفر از کمپین گردید نیز  جای تامل دارد.

ارتباط آقای حیدری با جهانشاهی و مدحی چه می‌تواند باشد؟ با جدایی آن چهار نفر از کمپین ؛عملا این کمپین از هم پاشد گر چه فقط نامی از آن باقی است. دخالت  مدحی و جهانشاهی با حمایت آقای محمد رضا  حیدری منجر به صدور بیانیه‌ای گردید که گویا «معترضین» از کمپین اخراج شده‌اند! حال سخن اینجاست: اینک که ارتباط آقای امیر حسین جهانشاهی با آقای مدحی روشن است و نفوذی بودن آقای مدحی به میان آمده  و نیز نقش جریان  «موج سبز» در این مورد که بانی آن آقای جهانشاهی می‌باشد به راحتی می‌شود نتیجه گرفت که اعتراض آن چهار نفر به آقای حیدری و خلع ایشان از سخنگویی «کمپین سفارت سبز» بی‌مورد نبوده است و در آن زمان نیز زمزمه مشکوک بودن جریان مدحی و جهانشاهی و نفوذ آن به کمپین مطرح بوده است.

اینک باید از آقای نوری‌زاده پرسید که این جریان نفوذی تا کجا می‌تواند در میان اپوزوسیون پیش رفته باشد وچه تضمینی وجود دارد که  فردا، آقایان امیر ارجمند و یا واحدی و مزروعی در صدا و سیمای  جمهوری اسلامی آفتابی نشوند؟ آیا وقت آن نرسیده است دست وابستگان رژیم همچون مدحی و مداحان آنها و کسانی که سعی در ارتباط گرفتن با آنها بر اساس منافع شخصی می‌نمایند، از میان اپوزیسیون و خصوصا جنبش سبزکوتاه شود؟

------------
این نوشته دیدگاه «خودنویس» نیست. خودنویس هیچ دیگاهی ندارد!

 

۴.۴۷

دیدگاه‌ها

برای من کسانی مثل مزروعی و ارجمند آنقدر ارزش ندارند که من به خاطر آنها زحمت نوشتن کامنت را به خودم بدهم اما چون آقای نوریزاده هم در این ماجرا درگیره من مجبورم چند خطی در دفاع از او بنویسم. نکته اول اینکه ما هنوز توضیح آقای نوریزاده را در باره ماجرای مدحی نشنیده ایم و جزییات دقیق این موضوع هنوز روشن نیست. پس بهتره اندکی صبر کنیم. دوم اینکه باید توجه داشته باشیم که آقای نوریزاده اساسا یک شاعره با عشقی عمیق به کشورش. همین عشق او را به وادی سیاست کشانید اگر چه به کلی فاقد زیرکی های (بخوانید پدرسوختگی ها و حقه بازی های) سیاستمداران است. همین سرشت نیکوی آقای نوریزاده است که مانع میشه چهره واقعی برخی از آدم ها را ببینه تا آنجا که یک بار نزدیک بود به قیمت جانش تمام بشه. نکته سوم اینکه فراموش نکنیم که آقای نوریزاده نقش انکار نا پذیری در معرفی جنبش آزادیخواهی مردم ما و رسوایی رژیم در دنیا داشته و دارد. از سوی دیگر هم بخشی از جوانان ما به او به عنوان یک پدر مهربان نگاه می کنند که به آنها امید آینده ای روشن را میده. با این وصف، فکر می کنم بخشیدن آقای نوریزاده به خاطر ضعفی که در قضاوت در باره آدم ها داره انتظار بیجایی نباشه. جان کلام اینکه مراقب باشیم که ما هم عجولانه در باره سرمایه های ملی مان قضاوت نکنیم

آقای دادستان تهران و سید احمد خاتمی نقش بزرگتری در معرفی جنبش داشتند، چرا که هر روز در مقابل دوربین تلویزیون جنبش را ضد ولایت فقیه، برانداز و مخالف حکومت اسلامی معرفی کردند.

آقای شریف من از آقای نوریزاده سوال کرده ام و سوالاتم جدی میباشد بنا بر این شاعر بودن ایشان برای من معیار نیست استدلال شما مانند آن است که : مثلا جایزه بهترین جراح دنیا را به کسی بدهند که در مورد جراحی شعر گفته است ! در ضمن آقای نوریزاده آنگونه که شما میفرمایید آدم خامی نیستند که به راحتی فریب بخورند آنجا که فرموده اید :آقای نوریزاده اساسا یک شاعره با عشقی عمیق به کشورش. همین عشق او را به وادی سیاست کشانید اگر چه به کلی فاقد زیرکی های (بخوانید پدرسوختگی ها و حقه بازی های) سیاستمداران است. بر خلاف ادعای ؛شما ایشان آدم بسیار زیرکی هستند . ایشان در مورد ادعایشان با ۵ هزار نفر در سپاه سند و مدرک ارائه دهند و نیز در قبال ارتباطشان با شخصی چون مدحی باید پاسخ دهند و شاعر بودن ایشان نمیتواند دلیلی بر لزوم سوال نکردن ما و جوابگو نبودن ایشان باشد و در آخر ما که نمیتوانیم تا ابد منتظر سقوط نظام بمانیم و همه خطا کاران را بخشیده و کارشان را توجیه نماییم این روز ها مد شده همه ژست آدم های بخشنده را بگیرند و جالب آنکه فقط هم یاریگرانرا نی که آگاهانه و یا نا آگاهانه به رژیم یاری میکنند رامیبخشند !

آقای رهام شریف در اینکه آقای نوری زاده با احساس فکر میکند و با احساس حرف میزند با شما موافقم. به همین دلیل هم آقای نوریزاده را شاعری خوب و مفسر و تحلیلگری بد میدانم. ایشان اگر بخواهند جریانی را بالا ببرند، دیگر شمر هم جلودارشان نیست و هیچ منطقی نمیتواند جلوی ایشان را بگیرد. شاید یک مثال از این رفتار ایشان که گاهی با غرض ورزی هم همراه است، دفاع احساسی از اصلاح طلبان حکومتی و پرونده سازی برای مخالفان اصلاحات با استعانت از اطلاعات سربازان گمنام امام زمان است. اطلاعات و اخباری مغرضانه و یکطرفه از سوی کسی پخش میشود که خود را اپوزیسیون میداند یا دلیل بر غرض ورزی است و یا دلیل بر سادگی. حالا سوال اینست که میتوان این حرکت ایشان را ندیده گرفت؟ آیا اگر مهندسی عالیقدر را لباس جراحی بپوشانند و ابزار جراحی مغز بدستش بدهند و بدون هیچگونه آموزش جراحی وی را برای جراحی بر روی مغز یک بیمار فرستاد و در نتیجه اینکار ان بیمار فوت کرد، آیا میتوان به سادگی از ان گذشت و یا آنکه قانون چنین چیزی را "قتل عمد" میداند. آیا شما میتوانید تصور کنید که ایشان با اطلاعات یکطرفه و مغرضانه و اخبار دستپخت وزارت اطلاعات رژیم خمینی چطور ایجاد توهم در مردم نمود و جریان بی مایه اصلاح طلبی را در دامن مردم گذاشت و خاتمی را بیخ ریش مردم بست؟ آیا میتونید تصور کنید که چه فرصتهایی با احساسات یا حتی غرض ورزی ایشان هدر رفت؟ آیا میتوانید عمر دوباره ای را که توهم اصلاح طلبی مردم به رژیم داد را حتی به تصور درآورید؟ بقول مرحوم پروانه فروهر مردم در دو خرداد قهر بزرگشان را با نظام شکستند. مسئول این قهر شکنی چه کسانی هستند؟ آیا قرار است که چون عده ای از جوانان به ایشان متوهم هستند، چیزی به ایشان نباید گفت؟ خوب عده ای هم به خامنه ای و یا احمدی نژاد متوهمند. آیا شما حاضرید دست از انتقاد از این افراد برداشت.

حمایت شما از آقای نوریزاده کاملا بی اساس کی باشد. شاید که تایید امثال نوریزاده نبود، تا این حد به این خائن بها داده نمی شد. در شاعر بودن نوریزاده شکی نیست چون اساسا تحلیل های سیاسی ایشان به شعر نزدیکتر است تا تحلیل پخته سیاسی. سکوت نوریزاده در این ماجرا کاملا نشان دهنده این است که دستشان رو شده و جرات عذرخواهی در برابر ملت و جنبش سبز را ندارند.

به خاطر دارم که حدود 3 یا 4 سال پیش، بیننده ی یکی از برنامه های صدای آمریکا از آقای نوریزاده سئوال کرد که چرا در ابتدای انقلاب ایشان همگام با حکومت اسلامی بودند و حالا جدا شده اند. ایشان هم در پاسخ [نقل به مضمون] فرمودند که ما به عنوان «روشنفکر» به دنبال مردم رفتیم. سئوال کننده با لحنی متعجب پرسید که در کجای دنیا، روشنفکر به دنبال مردم رفته است!؟ ایشان هم در پاسخ کلی قصه بافتند و جواب مشخصی ندادند و مطابق معمول هم وقت برنامه کم بود و نوبت به دیگر سئوال کننده رسید. اصولا تعریف روشنفکری وقتی چنین باشد، نباید تعجب کرد که اتفاقاتی از این دست هم بیافتد!

قضیه آن قدرها هم نه پیچیده بوده و نه پیچیده هست: 1- ما باید میان آرزوها و دلخواسته هایمان و واقعیت ها تفکیک برقرا کنیم. هر کسی با سپاهی ها در زندگی برخوردی داشته است می داند که چیزی به نام پاسدار خوب (از نوع زنده اش البته!) وجود ندارد. هر نوع خودفریبی در این مورد نتایج فاجعه باری دارد. 2- در همه سازمانهای دارای اسناد و فعالیت های محرمانه( مثل سرویس های اطلاعاتی و در این مورد خاص تشکیلات مخفی اپوزیسیون) افرادی که سابقه کار در سازمان های امنیتی معارض و دشمن را داشته اند همواره به عنوان یک ریسک امنیتی شناخته می شوند. این بدان معنا است که هر کاری هم که انجام دهند هرگز به آنها اجازه دسترسی به اطلاعات بدست آمده از منابع دیگر را نمی دهند چه برسد به اجازه دخالت در تصمیم گیری ها و به مانند آن. این افراد تنها و تنها باید به عنوان منبع مورد استفاده قرار بگیرند و اگر می خواهند حسن نیت نشان داده و خیانت های گذشته خود را بپوشانند باید بی درنگ و بی هیچ استثنایی همه ی ارتباطات و اطلاعات خود را در اختیار افراد با سابقه روشن قرار دهند که آنها به نحوی که صلاح می دانند با احتیاط از آنها به عنوان اطلاعات و منابع با ریسک بالا استفاده کنند. با اینها فقط و فقط باید به شکل عنصری بریده و تبهکاری که تصمیم گرفته بر علیه همپالکی هایش شهادت بدهد برخورد نمود. گزینه دست به نقد برای اقدام در امروز هم همین کمپین دیپلمات های سبز است که باید اقدام عاجلی درباره ی آن به عمل آورد. 3- هر چند که هیچ یک از کارهای دستگاه جمهوری اسلامی را نمی توان با عقل سلیم سنجید ولی اگر بر مبنای عقل سلیم عمل کنیم آشکار کردن هویت مدحی فقط می تواند به دو دلیل باشد. یکی آنکه هویت واقعی نامبرده در حال افشا شدن بود و اینکار حکم نذر کردن روعن ریخته برای امامزاده را دارد. یا آنکه جمهوری اسلامی آنقدر نا امید شده است که برای بدست آوردن بهره تبلیغاتی حاضر شده عاملی را که در سطوح نسبتا بالایی از اپوزیسیون قرار داده است و می تواند تا سالها فعالیت هایی را بی سرو صدا بی اثر کند را بسوزاند. توضیح این موضوع را آن کسانی که با ایشان در خارج در تماس بوده اند باید بدهند. اگر هم که جمهوری اسلامی از عقل سلیم بهره نبرده باشد و به خود خسارت زده باشد که چه بهتر! 4- درس خوبی بود برای همه ی دوستان در اپوزیسیون که می تواند فوایدش بیش از ضررهای لحظه ای اش باشد. اینکه هرگز و هرگز نباید از ماموران اطلاعاتی امنیتی و سپاهیان رژیم به عنوان چیزی بیش از منبع اطلاعاتی استفاده کرد و برایشان با ساده دلی آغوش باز نمود. مدت ها پیش دوست داشتم راهی برای تماس با آقای جهانشاهی پیدا کنم و به ایشان اطلاع دهم که این مردک نه در حال تلف کردن منابع مالی ایشان یا خرابکار ی بلکه از همه مهمتر در حال تلف کردن وقت ایشان است. خسارت اصلی در داستان مدحی وقت و انرژی دو-سه ساله ایست که از بخش های جدی ای از اپوزیسیون تلف کرده اند. به هر حال ما باید درس خود را بگیریم و در آینده بهتر عمل کنیم.

این لینک را در بالاترین یافتم یکی از کاربران در اعتراض به نوریزاده و مدحی حسابش بسته شده جالب است مدحی خود نیز آنجا منفی داده و نظر هم داده است http://balatarin.com/permlink/2010/2/19/1957999